وقتی فهمیدم مادر شده ام که...
سلام بهانه زندگی من
خوبی مامانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشید که نمی رسم وبلاگت رو تند تند به روز کنم
امروز می خوام از خاله هایی که تو دنیای مجازی پیدا کردم و عاشق تک تکشونم بهت بگم
تو این شش ماه از صبح تا عصر پیش همیم و با هم درد و دل می کنیم و مطمئنم روزهایی که تو مرخصی زایمانم دلم براشون یه ذره می شه
لیست دوستان رو برات وقتی که کامل شد می زارم تا هم تو آشنا بشی و هم من همیشه خاطرشون رو حفظ کنم.
یه چیز دیگه ....
امروز صبح وقتی اومدم کلوب یکی از خاله های جیگر یه مطلبی گذاشته بود که اشکمو درآورد . البته بیشتر از اینکه حس کنم که این کلمات از طرف من به تو عزیزترینم گفته میشه فکر کردم مادرم داره با هام حرف میزنه
یه حس خاصی بهم دست داد . چقدررررررررررررررر اذیتش کردم . چقدررررررررررررررررررر دلشو شکستم
هنوز اول راهم و این همه احساس گناه نسبت به مادرم دارم
مادر گلم از اینکه تو شکسته و پیر شدن تو سهمی دارم متاسفم 
وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو عزيزكم درد دندادنم را بغض كردم و قورتش دادم ... نه مسكني نه دكتري نه حتي خيال يك استامينوفن ساده!!!... وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو لوازم آرايشم را عطرم را كنار گذاشتم تا مبادا مبادا كه به تو آسيبي برسد.... وقتي فهميدم مخادر شدم كه به خاطر تو لباسهايم عوض شدند هر روز شكمم بزرگ و بزرگ تر شد و ديگر نبودم آن زن و خانم با وقار و خوش پوش ديروز.... وقتي فهميدم مادر شدم كه شب ها براي خاطر تو تا سحر يك خواب كامل به خود حرام كردم و هربار براي اينكه مبادا اتفاقي برايت بيافتد نشستم و يك دهن قربان صدقه دست و پاهاي بلوريت شدم و دوبار به پهلوي ديگر و باز و باز تكرار و تكرار... وقتي فهميدم مادر شدم كه لگد زد و من دلم غنج رفت كه طفل كوچكم حالا هر روز بزرگتر ميشود و لگد هاي محكم تر و در د ناكتر... وقتي فهميدم مادر شدم كه...
ممنون از مستانه عزیزم(مادر خانومی)


وقتی فهمیدم مادر شده ام که...
