آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 6 روز سن داره

نی نی نازم

وقتی فهمیدم مادر شده ام که...

1391/3/22 9:26
نویسنده : الناز
349 بازدید
اشتراک گذاری

سلام بهانه زندگی من

خوبی مامانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببخشید که نمی رسم وبلاگت رو تند تند به روز کنمناراحت

امروز می خوام از خاله هایی که تو دنیای مجازی پیدا کردم و عاشق تک تکشونم بهت بگم

تو این شش ماه از صبح تا عصر پیش همیم و با هم درد و دل می کنیم و مطمئنم روزهایی که تو مرخصی زایمانم دلم براشون یه ذره می شهنگران

لیست دوستان رو برات وقتی که کامل شد می زارم تا هم تو آشنا بشی و هم من همیشه خاطرشون رو حفظ کنم.

یه چیز دیگه ....مژه

امروز صبح وقتی اومدم کلوب یکی از خاله های جیگر یه مطلبی گذاشته بود که اشکمو درآورد . البته بیشتر از اینکه حس کنم که این کلمات از طرف من به تو عزیزترینم گفته میشه فکر کردم مادرم داره با هام حرف میزنهناراحت

یه حس خاصی بهم دست داد . چقدررررررررررررررر اذیتش کردم . چقدررررررررررررررررررر دلشو شکستم

هنوز اول راهم و این همه احساس گناه نسبت به مادرم دارم

مادر گلم از اینکه تو شکسته و پیر شدن تو سهمی دارم متاسفم گریه

وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو عزيزكم درد دندادنم را بغض كردم و قورتش دادم ... نه مسكني نه دكتري نه حتي خيال يك استامينوفن ساده!!!... وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو لوازم آرايشم را عطرم را كنار گذاشتم تا مبادا مبادا كه به تو آسيبي برسد.... وقتي فهميدم مخادر شدم كه به خاطر تو لباسهايم عوض شدند هر روز شكمم بزرگ و بزرگ تر شد و ديگر نبودم آن زن و خانم با وقار و خوش پوش ديروز.... وقتي فهميدم مادر شدم كه شب ها براي خاطر تو تا سحر يك خواب كامل به خود حرام كردم و هربار براي اينكه مبادا اتفاقي برايت بيافتد نشستم و يك دهن قربان صدقه دست و پاهاي بلوريت شدم و دوبار به پهلوي ديگر و باز و باز تكرار و تكرار... وقتي فهميدم مادر شدم كه لگد زد و من دلم غنج رفت كه طفل كوچكم حالا هر روز بزرگتر ميشود و لگد هاي محكم تر و در د ناكتر... وقتي فهميدم مادر شدم كه...

 

ممنون از مستانه عزیزم(مادر خانومی)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مامان جون نی نی
22 خرداد 91 11:05
خیلی خوب نوشتی البته شما و همه مادران با عشق فرزندشونو توی وجودشون بزرگ می کنن و با عشق به دنیا میارن و با عشق بزرگش می کنن همه مادرا از جمله مادر شما هم همینطور بودن عزیزم خودتو ناراحت نکن . خود شما دوست داری بعدا فرزندتون بهتون بگه که مادر من شما رو پیر و شکسته کردم نه چون شما با عشق این کار رو کردی نه از روی اجبار
نرگسی
22 خرداد 91 12:07
میرزا کوچک خان
23 خرداد 91 8:40
خیلی قشنگ بود.... راستش من حالا می فهمم مادرم چی کشیده و دم نزده این همه سال.... روم نمیشه بهش بگم که شرایطم سخته...
سانی (مامی شادیسا)
23 خرداد 91 11:06
قربون دل مهربونت الی جون من هم این متن مستانه رو که دیدم بغضم گرفت ازش اجازه گرفتم که توی وبلاگم بذارم
خاله مژگان
23 خرداد 91 16:34
وای الناز جون وقتی این متن رو خوندم کلی اشک ریختم. خیلی قشنگ بود و درست عین واقعیت
نفیسه
24 خرداد 91 13:00
قربون محبت خدا برم که ذره ایش را هم به ما بخشید تا ما هم طعم لذت بخش مادر شدن را بچشیم . . .
مادر خانمی
24 خرداد 91 13:55
ممنون الی جون که تو وبلاگ دختر گلت مطلب منو گذاشتی ... ممنون از همه بچه ها که اینقدر به من لطف دارن
نازنین AF
24 خرداد 91 22:43
الناز عزیزم، باز هم مثل همیشه خیلی به احساس نوشتی.متن مادر خانومی هم خیلی زیبا بود.عزیزم دوستهاتو بعد زایمان قرار نیست از دست بدی.ما همیشه با هم خواهیم بود.
نایسل
25 خرداد 91 14:21
آخی چقدر قشنگگگ بود واقعا منم از وقتی ازدواج کردم همش قدر مادر پدرو بیشتر میدونم وقتی مادر شدم که دیگه صد چندان اینقدر ارشون گاهی خجالت میکشم که نگوو دوست دارم النازی
نایسل
25 خرداد 91 14:22
یعنی نمیتنی از خونتون آپ کنی
نایسل
25 خرداد 91 14:22
النازی دلم برات تنگ میشه اگه نیای
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد